خرید بک لینک
نویسنده: فردریک بَکمَن (سوئد)داستان مردی کم حرف، سخت کوش و بسیار سنتی که اعتقاد دارد همه چیز باید سر جای خودش باشد.او سالها با قوانین سفت و سختش و همسرش که عاشقانه دوستش داشته زیسته و حالا انگار به آخر خط رسیده، تا اینکه یک روز صبح ماشین یک زن باردار ایرانی و شوهر خنگش که قرار است همسایه ی او شوند کوبیده میشود به صندوق پستی اش و این آغاز ماجراست...روایتی از برخورد دو جهان، برخوردی که به طنزی مداوم و تاثیر گذار می انجامد و باعث میشود مفهوم کهنسالی و نوگرایی به شکلی دیگر برای مخاطب روایت شود...رمانی خواندنی که قرار است تا عمق جان مخاطبش رسوخ کند...یک سرخوشی مداوم

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 7:40

روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش درآمد و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرتزده اطرافیان طوری به عقب پرتاب کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.یکی از همسفرانش علت امر را پرسید.گاندی خندید و در جواب گفت: مرد بینوائی که لنگه کفش قبلی را پیدا کند، حالا میتواند لنگه دیگر آن را نیز برداشته و از آن استفاده نماید.

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 7:40

شبی آقا محمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سختتر را برای شغالان جستجو میکرد. دستور داد تمامی  شغالانی را که در آن حوالی یافت میشدند، را بیابند و زنده به حضورش آورند.وقتی  شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگولهای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد. طعمهها از صدای زنگوله شغالان میگریختند و هیچ یک نتوانستند طعمهای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی  از گرسنگی مُردند.ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم

برچسب: نویسنده: آرین حیدری تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 7:40

صفحه بندی